زغالسنگ گنجی که خاک میخورد/ چرا ایران نیروگاه زغالسنگی ندارد؟
صداش میلرزه، مثل فانوسی که روغنش تموم شده. شب، زیر ستارهها، بهش میگم: «پیرمرد، چرا این گنج رو از خواب بیدار نمیکنن؟» میخنده، خندهای تلخ که تهش غم داره. میگه: «سالها پیش، کلنگی به زمین زدن، ۱۳۷۶ بود، فکر میکردم نیروگاه میسازن، برق میدن به خونهها. ولی کلنگ تو خاک موند، مثل آرزوم.» شب عمیقتر […]